Dorood

THEY SAY ALL OF THE LIFE IS COMING BACK HOME. IMAGINING OF WHAT THE LIFE COULD BE ,HAS BEEN TAKEN A GRATE DEAL OF EVERYBODY'S TIME LOOKING FOR THEIR OWN MISSING PART IN THIS JOURNEY .
IT TAKES 57 YEARS OF MINE ,SOMETIMES COULD HARDLY BELIEVE WHAT I SAW AND OCCASIONALLY EASILY PASSED FOR BY WITHOUT EVEN HAVE A LITTLE LOOK TO THE EVENTS WHICH CAUSES THE UP &DOWN OF IT .
YOU ARE MOST WELCOME TO JOIN ME ON MY WEBLOG ,A PLACE WHICH CAN ASSURE YOU WOULD FIND MANY INTERESTING VARIOUS TOPICS ,WHICH GATHERED EVEN BY THE HELP OF MY FRIENDS TO CHOSE FROM .
YOUR COMMENTS ARE WELCOME ANY TIME
SINCERELY YOURS
SAIED BENI HOSEINI

Monday, May 18, 2009

khandani



آلبرت انیشتین
آلبرت انیشتین :

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند .
ناپلئون بناپارت ناپلئون بناپارت :

هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز .
آلبرت انیشتین آلبرت انیشتین :

هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
اسکار وایلد اسکار وایلد :

همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .
آلبرت انیشتین
آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است !
ناپلئون بناپارت ناپلئون بناپارت :

مذهب چيزي است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقير ميشود .
آلبرت انیشتین
مارک تواین :

بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !
آلبرت انیشتین آلبرت انیشتین :

تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
بيلي كريستال بيلي كريستال :

زنان براي سكس به دليل نياز دارند ،‌ مردان فقط به جا !
وودی آلن
وودی آلن :

زندگی عشقی من واقعاً وحشتناکه ، آخرین باری که درون یک زن بودم زمانی بود که برای بازدید داخل مجسمه آزادی شدم !!!
آلبرت انیشتین
آلبرت انیشتین :

دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !
جاني كارسون
جاني كارسون :

مردي را ميشناختم كه سيگار كشيدن ، مشروب خوردن و سكس را ترك كرد و از آن به بعد تا قبل از خودكشي زندگي سالمي داشت .
جوزف استالين ژوزف استالين :

مرگ يك نفر تراژديه ، مرگ يك ميليون نفر آمار !
ماهاتما گاندي ماهاتما گاندي :

آنچنان زندگي كن گويي كه فردا خواهي مرد ، آنچنان بياموز گويي كه تا ابد زنده خواهي ماند .
البرت هوبارد البرت هوبارد :

زندگي رو زياد جدي نگير ، چون هرگز از اون زنده بيرون نميري .
آلبرت انیشتین آلبرت انیشتین :

انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .
ژان كوكتو
ژان كوكتو :

ما بايد به شانس ايمان بياوريم ،‌ تا كي ميتوانيم موفقيت كساني را كه دوستشان نداريم تفسير كنيم .
آيزاك آسيموف آيزاك آسيموف :

زندگي لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،‌اين ميان انتقال رنج آور است .
ناپلئون بناپارت ناپلئون :

اگر با دشمني زياد بجنگي ،‌ بعد از مدتي تمام استراتژي هاي تو را فرا ميگيرد .
وينستون چرچيل وينستون چرچيل :

پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق .

روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.

پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.


پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.


وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟
پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد...
در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند.
پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.
پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستكاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا كارانه ای بزند

Monday, December 29, 2008

zirakane ya ahmaghane

خردل

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از

میتینگهای پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته

بودند. در کنار میز یکی از سگهای چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها

نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل

تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل

را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش

گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن

کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف

نظر کرد.

بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره

و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با

یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به

داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید

و خردل را تف کرد.

در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر

دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه

بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با

چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در

حالیکه به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید





چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان اعمال کرد!

Monday, December 8, 2008

khandaniha


فقط تصور كنید كه بتوانیم سن زمین را كه غیر قابل تصور است، فشرده كنیم و هر صد میلیون سال آن را یك سال در نظر بگیریم!
در اینصورت كره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود!
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره‌ سال‌های میانی زندگی او نیز اطلاعات كم و بیش پراكنده‌ای داریم!
اما این را می‌دانیم كه در سن 42 سالگی، گیاهان و جنگل‌ها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند.
اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یكسال پیش نبود! یعنی زمین آنها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید و تقریبا 8 ماه پیش پستان داران را به دنیا اورد
در اوایل هفته‌ پیش میمون‌های آدم‌نما به آدم‌های میمون‌نما تبدیل شدند! و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت.
انسان جدید فقط حدود 4 ساعت روی زمین بوده و طی همین یك ساعت گذشته كشاورزی را كشف كرده است !
بیش از یك دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی‌گذرد و حال ببینید انسان در این یك دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره‌ 46 ساله آورده است!؟
او طی 40 دقیقه‌ بیولوژیكی، از این بهشت یك آشغالدانی كامل ساخته است.
او خودش را به نسبت‌های سرسام‌آوری زیاد كرده و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است.
سوخت‌های این سیاره را مال خود كرده و همه را به یغما برده است.
و الان مثل كودكی معصوم و بی تقصیر! ایستاده و به این حمله‌ برق‌آسا نگاه می‌كند...!

khandaniha




خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

darsi az tarikh

وروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.


واژهٔ کورو

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruإ،
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

دورهٔ جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت
کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین
کنی؟
کوروش پاسخ
در این باره حق با
من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری
نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با
توست

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: آ«این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.آ» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: آ«با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟آ» پاسخ داد: آ«پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشمآ» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛



دورهٔ قدرت

HydroForum ® Group

تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴



بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت.. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.



HydroForum ® Group


پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس آ«نبونیدآ» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

HydroForum ® Group

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ



بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛



فرزندان كوروش



پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛



آخرین نبرد

HydroForum ® Group

آرامگاه کوروش بزرگ



کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.
کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:

هر قومی که نخواهد
من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم


Tuesday, October 28, 2008

yeki be randjo yeki begandj

یکی به رنجه یکی به گنج

تعجب نكنيد، اين حقيقت وصف حال جامعه امروزی ماست ! چرا كه شکاف طبقاتی بقدری عمیق شده و هر روز نیز عمیق تر هم می شود. چنانکه یکی از شدت سیری در حال ترکیدن است و در مقابل او یکی که نه بلکه هزاران نفر در اثر شدت نداري، گرسنگی و ضعف رمقی برایشان باقی نمانده است!

حقیقت این است که بررگترین فاجعه اقتنصادی که در جامعه امروز ما اتفاق افتاده این است که بدنه اصلی اجتماع را که باید اكثرا طبقات متوسط تشکیل دهند متاسفانه طبقات فقیر تشکیل می دهند! چون آن طبقه متوسطی که دستش به دهانش برسد و نه چندان ثروتمند باشد که نداند با این همه ثروت چه کند و نه چندان فقیر که شب و روز در فکر تامین مایحتاج روزانه اش باشد و اسير قسط و وام و قرض و بدهكاري نباشد، الان ديگر وجود ندارد. البته باز هم تعجبي ندارد چون جای آن را دو طبقه ي متمايز گرفته اند : یک طبقه فوق العاده ثروتمند با پولهای باد آورده و زندگی های افسانه ای که البته تعدادشان اندک است و از چند درصد جامعه فراتر نمی رود و یک طبقه بزرگ که اکثریت جامعه را تشکیل می دهد و با رنج و مشقت زندگی می کند و اتفاقا تمام فشارهاي کاري و زحمات جامعه هم بر روی دوش این گروه اخیر است و اینجاست که همه حرفی که ما می خواهیم بزنیم در همان یک جمله بالا آمده است که هزاران نفر به رنج و یکی به گنج ! و شما در این میان لازم نیست پرتغال فروش را پیدا کنید چون با گذشت زمان و استمرار اين واقعيت تلخ بر اين باوريم كه ديگر پرتغال فروشی وجود ندارد!

در ادبيات لرها اگر رجوع كنيم، خواهيم ديد كه ضرب المثل جالبی دارند كه خیلی مفید و مختصر در اين باره می گویند :

شد غلامی که آب جوی آرد

آب جوی آمد غلام ببرد

صید هر بار ماهی آوردی

ماهی این بار رفت و صید ببرد!

یکی از گرسنگی نمی خوابد، یکی از سیری نمي كاهد

یکی به وصال می رسد، یکی در فراق می سوزد

یکی به رنج می ماند!، اما! یکی ديگر! به گنج مي رسد

یکی خوشبخت می شود، یکی باز هم بدبخت مي ماند

يكي از سيري مي تركد، يكي از گرسنگي مي شكند!

. .

khandani

رمز و راز واژه های زشت و زيبا در زندگی

عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است

حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است

اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است

اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است

آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است

آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است

هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است

سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است

راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است

آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است

آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است

به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است

با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است

از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است

آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است

با آن مقابله کن


ا نشاط ترين کلمه "کار" است

به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است

آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است

برای داشتنش دعا کن

روشن ترين کلمه "اميد" است

هميشه به آينده اميدوار باش

hkiandani

گر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟

در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟

در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.


اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟

مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

اگر فتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟

يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟

در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟

سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟

در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

Tuesday, October 21, 2008

mardane bozorge tarikh

مردان بزرگ تاریخ ایران



بزرگان مردان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد.



حاصل کشوري که گهواره تمدن بشري است



آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد

آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است

آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس

آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود

اسکیلاس : دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات

آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست

استانس : دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس

آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت

ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي .. پس از يورش اعراب به ايران به سرکردگي عمربن خطاب فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت..

آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت

استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت

احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج

احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان

انوشيروان عادل : ملقب به انوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي - دادگستري - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود .

او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند (که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد

استخری(اصطخری : (وی را نیز ابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین

ابو سعید ابوالخیر : شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5

امیر خسرو دهلوی : شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند

اوحدی مراغه ای : شاعر و عارف قرن 7 هجری

انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن سینا

ابوریحان محود بن احمد بیرونی:440-363) هجری) (1048-973 م) ایران نژاد زاده خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس، جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در علوم طبیعی و دانشمند علوم تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود . کتاب آثارالباقیه بیرونی یکی از برجسته ترین اسناد تاریخی ایران باستان است

ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرجی : (مرگ در 421/420 هجری 1030/1029 م) ریاضیدان ایرانی صاحب کتاب نسوی نامه

ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی:272 ? 172) ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم

اصفهانی - محمد حافظ : نتیجه الدوله) سده دهم هجری) ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی

ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا : شیخ الرئیس حجهَ الحق ابوعلی حسین بن عبداللّه بن حسین بن علی بن سینا مشهور به ابن سینا (427-370 هجری)(1037-980 م) در افشنه نزدیک بخارای ایران در خراسان بزرگ متولد شد و در آنجا به کسب علم پرداخت. او تحصیلات مقدماتی از جمله ادبیات-قرآن-فقه و حساب نزد پدر آموخت و برای فرا گرفتن منطق و هندسه و نجوم نزد ابو عبداللّه ناتلی رفت. او از همان اوان کودکی بسیار خارق العاده بود و دانش زمان خود را با سرعت فرا میگرفت. او در سن ۱۶ سالگی به طبابت پرداخت.وی پس از درمان کردن نوح بن منصور سامانی به دربار او راه یافت. به دنبال شهرت روزافزون او که آوازهء این شهرت به گوش سلطان محمود نیز رسیده بود محمود را دعوت کرد تا به غزنین برود اما ابن سینا به دلیل خشونت و تعصب دینی سلطان محمود دعوت او را رد کرد و از خوارزم فرار کرد. مدتی در ترکستان و خراسان بسر برد و سپس وارد گرگان شد و در آنجا مشغول به طبابت گشت. سپس به ری رفت و در آنجا مجدالدوله دیلمی را که به بیماری مالیخولیا مبتلا شده بود او را درمان کرد.. او در همدان مقام وزارت شمس الدوله را به دست آورد و از حمایت علاءالدوله کاکویه برخوردار گشت. سرانجام در همدان در سال ۴۲۸ (ه.ق)درگذشت. از جمله معروف ترین آثار او می توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش (منطق-طبیعیات-ریاضیات و مابعدالطبیعه) است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می باشد هر دو به زبان عربی است. وی در ریاضیات، زمین شناسی، فیزیک،پزشکی، فلسفه تبحر خواصی داشت

اخوان الصفا : گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند

ابو جعفر خازن : زاده خراسان ( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس

ابو الفتح اصفهانی : ریاضیدان سده چهارم هجری

ابو سهل ویجی بن رستم کوهی: (سده چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود

ابو سعید احمد سنجری: ( 415-340ه) (1024-951م) ریاضی دان

ابوبکر حسن بن خصیب : در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود

ابوبکر زکریای رازی:) مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل . پزشک نامدار و دانشمند ایرانی که در شهر ری در نزدیک تهران به دنیا آمد. در جوانی سفری به بغداد داشت که در آنجا علم کیمیا را آموخت و به واسطه آسیبی که به چشمانش وارد شد به فرا گرفتن علم طب پرداخت و در این علم آنچنان پیشرفت کرد که اداره بیمارستان بغداد را به او سپردند همچنین زمانی که به ری بازگشت از طرف منصور بن اسحق حاکم ری سرپرست بیمارستان ری شد. از مهمترین آثار او در طب کتاب (الحاوی) است که یکی از کتاب های اصلی درز زمینه طب به شمار می رفته این کتاب را رازی در ابتدا بصورت پراکنده گردآوردی کرده بود که پس از مرگ وی به دستور ابن عمید کتاب را از یادداشتها استنساخ نمودند. از آثار طبی دیگرش میتوان به کتاب (الطب الملوکی) و کتاب (طب منصوری) نام برد.. کتاب طب منصوری به نام منصوربن اسحق تالیف شده است. یکی دیگر از آثار او کتاب (من لا یحضره الطبیب) است که شامل دستورهای ساده در زمینه طب میباشد. رساله های طبی دیگری که در زمینه بعضی از امراض نوشته و معروفترین آنها عبارتند از: کتاب الجدری و الحصبه می باشد که کتاب الحصبه یکی از بهترین رساله های طبی در زمان قدیم بوده که اروپائیان همواره آن را تحسین می کرده اند. راز ی در علم کیمیا تبحری به سزا داشته است از کارهای مهم او کشف جوهرگوگرد و الکل می باشد. وی کتاب الاکسیر را در زمینه کیمیا نوشته است. رازی اولین کسی است که تمام اشیاء عالم را به سه گروه و جامدات و نباتات و حیوانات طبقه بندی کرده است. رازی در الاهیات و ماوراء طبیعه آثاری از خود بر جا گذاشته است... رازی در زمینه طب فقط به جنبه علمی آن اکتفا نمی کرد بلکه به عمل و آزمایش نیز دست می زد وی در سالهای آخر عمر به دلیل کار زیاد به بیماری چشم مبتلا شد. برای معالجه نزد چشم پزشک رفت اما چشم پزشک برای درمان او پول زیادی طلب کرد و خطاب به رازی گفت: من پیش از تو کیمیا را یافته ام و آن همان پزشک است.. وی در سال ۳۱۳(ه.ق) در حلی که بعلت کار مداوم بینایی خود را از داده بود در شهر ری وفات یافت.

rahayee az gozashteh


رها شدن از گذشته



برای رها شدن از گذشته، برای رها شدن از آینده، زیستن در زمان حال یک ضرورت اساسی است. در آن صورت انرژی ها اینجا متمرکز میشوند و این لحظات کوچک نورانی میشوند و شما کل انرژی تان را در آن جاری می سازید. در آن صورت شادی و نیکبختی ظهور میکند. اگر اکنون شما احساس بیچارگی و افسردگی می کنید دلیل آن این است که دارید در گذشته و آینده زندگی می کنید. انسان بدبخت، گذشته و آینده دارد،



.انسانی که سعادت را احساس میکند فقط لحظه را، دقیقا همین لحظه را دارد

.او در حال زندگی میکند


انسان می تواند کل حیاتش را در تازگی بگذراند، میتواند تمام زندگی اش را مثل یک کودک سر کند، انسان میتواند بزرگ شود و در عین حال در سراسر زندگی حالت بچگی خود را حفظ کند. در لحظه زیستن، هنر است. انسانی که در دم زندگی میکند هرگز پیر نمیشود. به بلوغ می رسد اما پیر نمی شود . او واقعا رشد میکند، پیر شدن اصلا به معنای رشد نکردن نیست، پیرشدن همانا مرگ تدریجی است. پیرشدن همان مبادرت به خودکشی است. انسانی که در لحظه زندگی میکند هیچوقت به آن صورتی که مردم پیر می شوند ، پیر نمیشود. او هرگز دانشمند نمیشود، او همیشه بی گناه است، همیشه کنجکاو است، همیشه ذوق زده و پر از حیرت است. هر لحظه برای او چیز تازه ای به همراه دارد. او آماده است تا ابعاد تازه ی زندگی را کشف کند. او همیشه دل به دریا می زند. او یک کاشف است. او هیچوقت از زندگی بیزار نیست. او هرگز بی حوصله نیست.
گذشته و آینده را بر خود تحمیل نکنید. دم غنیمت است. چرا باید آن را با فکر کردن درباره ی چیزهایی که ارزشمند نیستند به هدر دهید؟ بگذارید یکایک این لحظات لحظاتی سرشار از شادی باشند.
بگذارید آن شادی بزرگ بدل به نیایش، بدل به ذکر شود. آن شادی بدل به ذکر خداوند شود. یادآوری خداوند تنها تکرار الله، الله ، الله نیست. وقتی شما پر از شادی باشید خدا را در ژرف ترین هسته وجودی تان حاضر و ناظر می بینید. نه اینکه آن را تنها با لب و زبان تکرار کنید. در آن حالت کل وجود شما، تمام یاخته های وجود شما، هر ذره از وجود شما الله را فریاد می زند و الله الله می گوید. این دیگر چیزی نیست که بر زبان شما جاری شود بلکه در تمام وجود شما جاری است. این یادآوری شفاهی و زبانی نیست، این ذکر یک امر وجودی است. این یادآوری همیشه با شما هست و همیشه با شما می ماند و بدل به حس و حال درونی شما می شود و شما در آن خوشی، در آن شادی زندگی میکنید.

gandje geranbaha


حکایت گنج گرانبها



در افسانه های کهن هندوستان حکایتی دلنشین وجود دارد که به نحو زیبایی قدرت درون انسان را بازگو می کند. این افسانه زیبا و دلپذیر حاوی پیامی به یادماندنی است:

« می گویند که در روزگاران دور ، آدمیان همه خلق و خو و سرشتی خدای گونه داشتند ولی از امکانات و تواناییهای خود خوب استفاده نکردند و کار به جایی رسید که برهما ، خدای خدایان ، تصمیم گرفت قدرت خدایی را از آنان بازگیرد و آن را در جایی پنهان کند که دست آنها از آن کوتاه باشد. بدین منظور ، او در جستجوی مکانی برآمد که مخفی گاهی مطمئن و دور از دسترس آدمیان باشد.

زمانی که برهما با دیگر خدایان در این مورد مشورت نمود، آنها چنین پیشنهاد کردند ، بهتر است قدرت بیکران انسانها را در اعماق خاک پنهان کنیم. برهما گفت: آنجا جای مناسبی نیست زیرا که آنها ژرفای خاک را خواهند کاوید و دوباره به آن دست پیدا خواهند کرد. سپس خدایان گفتند ، بهتر است نیروی یزدانی آدمیان را به اعماق اقیانوسها منتقل کنیم تا از دسترس آنها دور باشد. این بار برهما گفت، آنجا نیز مناسب نیست زیرا دیر یا زود انیان به عمق دریاها و اقیانوسها رخنه خواهد کرد و گمشده خود را خواهد یافت و آن را به روی آب خواهد آورد.

آنگاه خدایان کوچک با یکدیگر انجمن کردند و گفتند: ما نمی دانیم این نیروی عظیم را کجا باید پنهان کنیم. به نظر میرسد که در آ ب و خاک ، جایی پیدا نمی شود که آدمی نتواند به آن دست یابد!

در این هنگام برهما گفت : کاری که با نیروی یزدانی آدمی می کنیم این است که ما آن را در اعماق وجود او پنهان می کنیم ! آنجا بهترین محل برای پنهان کردن این گنج گرانبهاست و یگانه جایی است که آدمی هرگز به فکر جستجو و یافتن آن بر نخواهد آمد !!

در ادامه این افسانه هندی چنین آمده است : از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده است ، همه چیز را جستجو کرده است ، بلندیها درنوردیده است ، به اعماق دریاها فرو رفته است ، تا دورترین نقاط خاک نفوذ کرده است تا چیزی را به دست آورد که در ژرفای وجود خود او پنهان شده است !!!

آری ، راز قدرت در وجود خود ما است و آدمی خدای گونه است. آنها که اکسیر وجود خویش را کشف کردند به نیروی عظیم و بی کران دست یافتند و شماری دیگر که هنوز جایگاه این گنج گرانبها را نمی دانند همچنان در جستجوی یافتن آن حیران و سرگردانند. به قول لسان الغیب ، خواجه حافظ شیراز:



سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

Watch shows online